ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

59

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )

خداى خواهد . و از عمارت دو شهر كرده است ، يكى بلاشآباد به ساباط مداين ، و دوّم به جانب حلوان ، و بلاشفرّ خوانند - و اكنون خرابست ، و بدين حدود ما اندر صورت او بر سنگى نگاشته است . و پيرامون آن مانند حرف نقش است كه آن را ندانند خواندن . و بر تلّى كوچك نهاده است ، و ازان جنس سنگ كبود بدان نزديكى نيست ، و اكنون آن تلّ را پيرامونش دهيست كه بدان صورت بازخوانند دون ولاش . و هم بدين حدود و لاشجرد شكارگاه وى بوده است - و اثر ديوار شكارگاه از سنگ بر دامن كوه بزرگ ، كه آن را خورهند خوانند ، هنوز پيداست . و بعد برادرش ، قباد ، به عراق اندر به مرگ از جهان بيرون رفت - و اللّه أعلم . پادشاهى قباد بن فيروز چهل و يك سال بود به ديگر روايت به دو دفعه چهل و سه گويند . سپهبد سرفراى * را با چندين نكويى بجاى قباد از گفتار بدگويان بكشت تا ايرانيان از طيره او را بگرفتند و باز داشتند . و برادرش ، جاماسپ ، را بنشاندند ، و قباد را به پسر سرفراى ، زرمهر ، دادند تا به خون پدر قصاص كند . زرمهر با وى درساخت ، و سوى ملك شكنان * و هياطله بازگشتند به ياورى خواستن ، و به زمين اهواز اندر و بعضى به اصفهان - و اين درست است . دختر دهقانى را دوست گرفت و بخواست و با وى بياراميد ، و دختر از قباد آبستن گشت به كسرى نوشروان . پس قباد برفت و سپاه آورد . چون آنجايگاه بازرسيد ، دهقان مژده دادش به فرزند . قباد زرمهر را فرمود كه از نژاد دهقان بداند . چون بازجستند از تخمه‌ى افريدون بود . قباد شاد گشت و فرزند را نوشروان نام نهاد . و بىحرب كردن پادشاهى به وى بازرسيد . پس قحط افتاد . و مزدك بن بامدادان موبد موبدان بود ، دين مزدكى آورد . و قباد را بدان كار به مباح داشتن زنان بر يكديگر و مال و فعلهاى زشت و مذموم اندر آورد ، تا كسرى نوشروان بجاى مردى رسيده بود ، دين مزدكى باطل كرد به حجّت . و از قباد در خواسته بود كه مزدك را با اصحابش به دست او دهد ، و همه را به باغى به زمين اندر نشاند ، پايها بر بالا ، و تا سينه به زمين درفكنده . پس مزدك را بياويخت . و قباد حارث بن عمرو بن حجر الكندى را پادشاه كرد بر عرب . و از عمارت بسيار شهرها كرد ، يكى ميان حلوان و شهر زور ، ايران شاد كواد خوانند ، و ديگرى ميان گرگان و خراسان و آن را شهرآباد كواد خوانند . و به